زندگي‌نامه شهيدعليرضا بهرامي

برادرشهيدم:

داغ غم تو به كام جان شيرين است                      محراب دلم به مهرتوآذين است

ازپرده برون فتاده كاردل من                            خون خوردن وعاشقي مراآئين است

 

اين بارسخن از پرستوي مهاجري است كه در هر نگاهش بذر محبت افشاند و در هر قدم از راهش موجها را به پيش راند. طي سالياني كه او در تبعيد افلاك بود با او نشستيم و برخاستيم و در سخنانش ترنم‌ها شنيديم و زمزمه‌ها يافتيم حكايت خوانديم وعطوفتها چشيديم . براد رشهيد ما عليرضا بهرامي رفت اگر چه پنجرة دلهاي ما هميشه با باغستان خاطره‌هايش گشوده است و انعكاس سيماي نجيب و خنده‌هاي مظلوم و چهرة صبور او در صحنه خون ‌رنگ غروب زيبايش نمايان است. او رفت و چهرة حقيقي‌اش همانند بسياري از همرزمان شهيدش حتي براي نزديكترين ياران و دوستانش ناشناخته مانده اين رسم دوران و شيوة روزگاران است كه لؤ لؤ در صدفهاي دوكفه ناپيدا از چشم روبهان مكار،ناهويدا مي‌ماند.

آري سخن از دوست و همرزم شهيدي گرانقدر است . شهيد عليرضا بهرامي در تاريخ 1/1/1341 در شهربشرويه متولد شد. او همراه با برادرش جواد چون فرزنداني دوقلو بودندكه از همان ابتد او با توجه به اعتقادات مذهبي پدر و مادر،قدم دو نوزاد را مبارك و خوش يمن ومايه خير و بركت خانواده حساب نمودند و براستي كه چنين شد و سالها بعد او ماية سرافرازي و افتخار خانواده گرديد. افتخاري جاويد كه نصيب هر كسي نخواهد شد .

شهيد بهرامي در خانواده‌اي متدين و مذهبي به دنيا آمد او در كانون پرفروغ خانواده و شهر مذهبي بشرويه به تدريج روح و جانش با مفاهيم اصيل اسلامي شكل گرفت و او را رهروي ساخت جهت حركت در مسير مستقيم الهي

شهيد بهرامي سالهاي آموزشي دبستان و راهنمايي را در شهر بشرويه سپري نمود و اگر چه اين دوران دوره حكومت وسلطه پليدنظام شاهي دركشوربود،اما به دليل پايبندي خانواده شهيد به اسلام واعتقادات ديني شهيد تحت تاثيركانون مذين به پرتوهاي دل ‌افروز مكتب توحيد رشد نمود به طوري‌كه به گفته دوستان و همكلاسيهايش آثار اين رشد معنوي در كردار و چهرة صبور شهيد نمايان بود به ‌طوري كه شخصيتي بود صبور، فداكار، پركار و فعال و هميشه با چهره‌اي خندان كه آثار مظلوميت در او نمايان بود.به طوري‌كه در بين دوستان به عنوان فردي مهربان و خوش ‌برخورد معروف بود و هميشه دوستان از او به خوبي ياد مي‌كردند و علاوه براين شهيد فردي فعال و پركار بود و در هر فرصتي سعي مي‌كرد به كارهاي كشاورزي وكارهاي مربوط به خانه رسيدگي نمايد .بطوري‌كه در روزهايي كه در مدرسه نبود خود داوطلبانه به كارهاي كشاورزي و مسائل مربوط به دامپروري كه در ارتباط با كار خانواده بود،مي‌پرداخت و از كار پر زحمتي كه همراه با رنج سفر به روستاهاي مجاور بود بسيار اظهار رضايت و شادماني مي‌نمود.

علاوه بركار در اوقات فراغت به ورزش و كتابخواني و آموزش قرآن علاقه وافري داشت و سعي مي‌كرد اوقات فراغت خود را به بطالت نگذراند . شهيد گرانقدر در پايان دوره راهنمايي زماني كه تقديرالهي و تدبير رهبري و تصميم امت پاك باز ما،در محو سلطه پليد نظام طاغوتي قرارگرفت ،او نيز همراه با ساير مردم با نشاط و علاقه فراوان در راهپيماييها شركت مي‌نمود و فعاليت او همچنان تا طلوع پيروزي نهضت اسلامي درمحدودة شهر بشرويه و در كنار ساير همشهريان و همكلاسيهايش ادامه يافت

.بعدها با به ثمر رسيدن خون شهيدان گرانقدر در 22 بهمن سال 1357 آنچه درتوان داشت در راه خدمت به ميهن اسلامي صرف مي‌كرد به طوري‌كه در فعاليتهاي داوطلبانه جهاد و بسيج همراه با ساير اقشار شركت مي‌نمود .

دراين سالها نيز او علاقه وافري به شركت در راهپيمايي‌ها و مراسم مذهبي داشت و در اكثرمراسم مذهبي شهرشركت مي‌نمود و همراه با كار و فعاليت و كمك به خانواده با علاقه وافري به درس وتحصيل خود نيز توجه خاص داشت به طوري‌كه اكثر دبيران او ازعملكرد وي درمدرسه و درس او اظهار رضايت كامل داشتند .

شهيد بهرامي پس ازسپري نمودن اين دوسال واردكلاس سوم متوسطه گرديد. در اين زمان مدتي از تجاوز آمريكاي جهان‌خوار به تربت پاك ميهن اسلامي كه توسط نوكر سر سپرده‌اش صدام حسين صورت پذيرفت مي‌گذشت ،او كه مصائب جنگ را مي‌ديد و با عشق پيروزي اسلام بر كفر و نيز يقين و ايمان به پيروزي انقلاب در پرتو عنايات ولي عصر و رهبري امام خميني همچون عاشقي شيدا به دنبال رفتن به جبهه و دفاع از اسلام و انقلاب در خطوط اولية جنگ نظامي بود و هميشه از جنايات صدام بخصوص تجاوزات او به شهر‌ها و مردم بي‌دفاع شهرها به شدت ناراحت مي‌شد ،و اين عزم او را براي رفتن به جبهه دوچندان مي‌نمود.تا اينكه در سال سوم دبيرستان و در حاليكه چند ماهي از سال تحصيلي نگذشته بود حال و هواي جبهه او را همانند عاشقي بي‌قراربسوي خود مي‌خواند. و شهيد بهرامي با عزمي جزم و بعد از اصرار زياد و قانع نمودن پدر و مادركه سعي داشتند او را قانع سازندكه درس خود را ادامه دهد همراه با ساير رزمندگان اعزامي با نيتي پاك و عشقي پرشور به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شتافت تا با ايمان قلبي خود عشق به ولايت و رهبري امت اسلامي و نيز ارادت خاص خود را به آقا امام زمان به عنوان يك سرباز فداكار ثابت نمايد .

 د رمدت حضوردرجبهه نيز شهيد بهرامي براساس بيانات همرزمانش فردي بود صبور،دلسوز،مسئوليت‌پذير و شيفتة ولايت كه حاضر بود هر دستوري از جانب فرماندهان سپاه اسلام را با جان و دل پذيرا باشد، تا اينكه در عمليات رمضان شركت نمود و از آنجايي كه با خداي خويش ميثاقي مرصوص بسته بود، در حوالي پاسگاه زيد در حالي كه يا مهدي‌گويان ارادت خود را به حضرت ولي‌عصر(عج) نشان مي‌داد،آن‌ سان كه خدايش اورابه سوي خويش مي‌خواند در عمليات رمضان در تاريخ 7/5/61 رداي سرخ شهادت را بر تن كشيد.

بلي اورفت و راه حق و حقيقت را به ما ياد داد و به ما فهماندكه راه حق چيست و وظيفة ماست كه راه او و ساير همرزمانش را ادامه دهيم و شجاعت و شهامت و عشق به اسلام و ولايت اين جوانان پرشور را مد نظر قرار داده و ضمن تقدير،تكريم و بزرگداشت تمامي شهدا اين ويژگي‌هاي اصيل اسلامي جوانان نسل قبل را به نسل جديد منتقل نموده تا شهامت و از خودگذشتگي و شيفتگي اين نسل به ولايت ،به فراموشي سپرده نشود وحقايق براساس آنچه ديده شده براي جوانان بازگوشود نه براساس روايت افراد، پس ما هم به عنوان دوستان و همرزمان شهدا كه ويژگي‌هاي آنان را ديده‌ايم وظيفه‌اي داريم بس سنگين كه انشاء ا... خداوند توفيق اجراي درست و صحيح اين وظيفه را به ما عنايت فرمايد تا بتوانيم حداقل دين خود را به شهدا ادا نماييم .                                   

«روحش شاد وراهش پر رهرو باد»